خوشنویسی در اصفهان

  • خط زبان است، شادی دل، سفیر خرد، جانشین اندیشه،

    سلاح دانایی و ندیم دلارام دوستان به‌وقت جدایی است.

    آنه ماری شیمل (۴: ص۲۹)

    خط و خوشنویسی

    خط مانند تکلم وسیله‌ای است، برای تفهیم مقصود و بیان منظور و عواطف شخص به دیگران؛ با این تفاوت که از تکلم، صرفاً در زمان حال و مکان معلوم استفاده می‌شود، ولی خط می‌تواند زمان و مکان را درنوردد و منظور نویسنده را به کسانی که در نقاط دورتر یا در زمان آینده زندگی می‌کنند برساند و احساس وی را به آنان انتقال دهد. بنابراین، خط نوعی از زبان است؛ زبانی که بیشتر دوام دارد و دایره‌ی نفوذ آن گسترده‌تر است. (۴: ص‌۲۶) تعریف جامع و مانع خط را علامه دهخدا چنین آورده است: «خط هنر تثبیت ذهنیات است با علایم معهود چشم. احتیاج به حفظ خاطره‌ها، نخستین محرک پیدایی خط در بین اقوام عالم بود» (۹: ج ۶، ص‌۸۶۵۰).

    بین خط و خوشنویسی از همان آغاز رابطه‌ی تنگاتنگی وجود داشته است. اگرچه خط در آغاز پیدایش، بر اثر نیاز بشر به بیان خویشتن پا به عرصه‌ی ظهور نهاد، اما خوشنویسی در همه حال به منزله‌ی مرزی شکننده و نامعین بین هنر و این نیاز آدمی جلوه کرده است. همیشه و هرجا که خط و نوشتار برای ثبت ساده‌ی علامتهای نوشتاری و انتقال مفهوم وجود داشته، هنر خوشنویسی نیز برای ایجاد زیبایی در نوشتار حضور یافته است (۱۲: ص‌۱۶۲).

    به‌رغم این مرزبندی ظریف بین خط و خوشنویسی، باید گفت خوشنویسی تاریخی به قدمت خط و جغرافیایی به وسعت عالم اندیشه‌ی بشر دارد. انسان اندیشمند وقتی اراده کرد اندیشه را از فنا شدن در زمان نجات بخشد، آن را در قالب کلام ریخت و کلام را خانه‌نشین خانه‌‌ی خط کرد (۷: ص۳). و به این ترتیب خط ابزاری شد برای اینکه اندوخته‌ی دانش و فرهنگ بشری از دستبرد زمان در امان ماند و خوشنویسی قالبی متعالی شد برای خط که گاهی توجه به آن از توجه به محتوا پیشی گرفت. چنانکه عبدالعلی تفرشی (۱۹: ص۸) در ستایش نابغه‌ی خط میرعماد گفته است:

    تا کلک تو در نوشتن اعجازنما ست / بر معنی اگر فخر کند لفظ رواست / هر دایره‌ی تو را فلک حلقه به گوش / هر مدّ تو را مدت ایام بهاست.

    در کتاب تاریخچه مصور الفبا، نقل قول بسیار دلکشی درباره‌ی خوشنویسی الفبای فارسی‌ـ عربی از حسن مسعودی آورده شده، که متأسفانه به اصل اثر که به نام «خوشنویسی» و با تاریخ ۱۹۸۶ معرفی شده، دست نیافتم، به ناچار به نقل قسمتی از آن بسنده می‌کنم: «خوشنویسی فقط در آفرینش بصری یک متن معین خلاصه نمی‌شود، بلکه آرایشی هنری است که مفهومی انتزاعی از کل جهان به‌دست می‌دهد. (۱۲: ص۱۷۰) خوشحالی، شادی، آرامش، اضطراب و خشونت اجتماعی در هنر خوشنویسی جذب و متجلی می‌گردد. خوشنویسی، حتی اگر براساس الفبای عربی باشد ـ و بنابراین غیرقابل درک برای بسیاری [از مردمی که با این زبان آشنایی ندارند] ـ باز هم به سبب ظرفیت جذب عواطف و حیات‌بخشی دوباره به آنها، زبانی جهانی شده است. … خوشنویس کاملاً در هنر خویش ادغام می‌شود و به سبُکی یک حرف به پرواز در می‌آید، یا بر اثر سنگینی حرفی دیگر کمر خم می‌کند. از دید او موفقیت در بیان احساس درونی به منزله‌ی نیل به لحظه‌ی باشکوه آزادی است، زیرا آنچه را باید بگوید با کلامی که بر صفحه‌ی کاغذ فرو‌می‌ریزد، فریاد می‌زند.» (۱۲: ص‌۱۷۶)

    خوشنویسی، هنر مقدس

    ایرانیان اگر در آفرینش خط در رتبه‌ی نخست نباشند، اما در خوشنویسی این تقدم را نسبت به سایر تمدن‌های مشرق‌زمین داشته‌اند. «کهن‌ترین زمانی که در ایران توجه به زیبایی خط شده است، دوران هخامنشیان است و آن خط حک شده بر دخمه‌ی داریوش در نقش رستم، با رنگی آبی بر زمینه‌ی خاکستری‌رنگ کوه است.» (۱۴: ص۱۳)

    خطی که در نوشتن ارژنگ مانی از آن استفاده می‌شد، به‌دست مانویان درست شد، تا افکار عالی ‌مانی را بدان بنویسند، این مطالب با مرکب‌های رنگین بر ظریف‌ترین کاغذ نوشته شده بود و تذهیب‌های بسیار عالی داشت. (۱۴: ص‌۱۴) بنابراین ایرانیان با فن خوشنویسی و تذهیب و تزیین خط از دیرباز آشنایی داشته‌اند و این هنر را با خود به شرق دور یعنی چین و ژاپن برده‌اند.

    خط و خوشنویسی نه فقط در نزد ایرانیان، که در تمام مشرق‌زمین به‌ویژه در میان مسلمانان همیشه تقدس داشته است، اما برای ایرانیان که باور دارند تقدیر یا «سرنوشت» نوشته‌ای ازلی است، که از روز ازل در «لوح محفوظ» برای انسان مقدر شده، و از بخت و اقبال با تعبیر «پیشانی‌نوشت» یاد می‌کنند، تقدس خط پیشینه‌ی بسیار کهن‌تری دارد: بسی پیشتر از آنکه «گات‌ها و متون اوستا» یعنی سرود‌ها و تعلیمات زردشت با دست توانا و هنرمند مغان با آب زر بر دوازده هزار پوست گاو دباغی‌شده نوشته شود (۱۴: ص‌۱۴) و خط کهن ایرانی را به جهت تقدس مذهبی‌اش «دین‌دبیره» یا «اوستایی» نام نهند؛ کتیبه‌های میخی هخامنشی را با نقشی از «اهورا مزدا» بر پیشانی آن تقدس می‌بخشیدند و سنگ‌نبشته‌ی روایت تاریخی داریوش را «بیستون» یا «بغستان» به معنی «ایزدکده» و یا جایگاه عبادت نام می‌نهادند تا با تقدس بخشیدن به این مکان، آن را از گزند مخالفان محفوظ نگاه دارند.

    رمان گیرشمن باستان‌شناس نامدار درباره‌ی نقش قدسی و تأثیر جادویی خط بر روی پاره‌ای از اشیا، که تا درون گور همراه صاحبانشان همسفر شده، می‌نویسد: «وقتی نوشته‌ای روی اشیائی موجود باشد به آن نیروی سحرآمیزی می‌دهد و خاصیت پیشگیری از حوادث برای صاحبش پیدا می‌کند.» (۲۰: ص ۲۸۴) حرمت این نیروی سحرآمیز و جادویی خط و «نوشته» هنوز هم در بین عامه به‌ویژه بی‌سوادان محفوظ است.

    برای پیروان ادیان توحیدی صاحب کتاب، خط همیشه جنبه‌ی قدسی داشته است، ولی برای مسلمانان که معجزه‌ی پیامبرشان کتابی است که «کلام‌الله» است ـ و در آن خداوند به «قلم و آنچه که می‌نویسد» قسم یاد می‌کند‌‌ـ خط نه فقط ظرف اندیشه‌های والای بشری، که ظرف سخن خداست (۷: ص ۳) و از آنجا که سخن خدا «کلام‌الله» مقدس است، نوشتن این کلام و به‌ویژه خوشنویسی آن نزد مسلمانان به امری قدسی تبدیل می‌شود و تمام کوشش‌های هنرمندانه در این زمینه متمرکز می‌شود. از طرف دیگر به دلیل حرمت‌ نگارگری و پیکرتراشی در جهان اسلام، خوشنویسی به اوج هنرنمایی می‌رسد و به عروس هنرهای اسلامی تبدیل می‌شود. به گفته‌ی تیتوس بورکهارت «شریف‌ترین هنر بصری در جهان اسلامی، خوشنویسی است، مخصوصاً نوشتن قرآن کریم که نفس هنر دینی به شمار می‌آید.» (به نقل از ۴: ص‌۳۵)

    آنه ماری شیمل نیز درباره‌ی خوشنویسی اسلامی می‌گوید: «خوشنویسی را می‌توان مهمترین نمونه‌ی تجلی روح اسلامی به‌شمار آورد. (۱۵: ص‌۱۱).

    علاوه بر خوشنویسی کلام خدا به صورت مصحف، کتیبه‌های مساجد و مدارس و بناهای مذهبی جلوگاه دیگری از هنر خوشنویسی است. چنانکه بعضی از این بناهای باشکوه والا، که به پیشگاه خداوند اهدا شده‌اند، شایسته‌ی آن‌اند که لقب نمایشگاه مجموعه‌ی هنر اسلامی بگیرند. مسجد جامع اصفهان که بیش از هزار سال تاریخ معماری و هنرهای وابسته از جمله خوشنویسی را بر سینه‌ی در و دیوار خود حفظ کرده است، نمونه‌ی عالی نمایشگاه هنر اسلامی است. از این‌رو در این کتاب کوشیده‌ایم گزیده‌ای از این آثار را معرفی کنیم. بسیاری از هنرمندان بی‌نام و نشان این آثار که تمام هستی خود را وقف خدمت خداوند جمیل کرده‌اند، با شور و شوق تمام کوشیده‌اند که بهترین تصوری را که از جلال و جمال و زیبایی دارند در این آثار مقدس جلوه‌گر سازند (۱۱: ص‌۱۴۴)

    پیدایش خط و الفبا

    اگر نگوییم یک میلیون سال، حداقل ششصد هزار سال است که انسان پا بر عرصه‌ی این زمین می‌گذارد و در می‌گذرد، اما فقط شش هزار سال است که به نوشتن می‌پردازد. به ‌زعم باستان‌شناسان از حدود بیست‌ودو هزار سال پیش که انسان در غارهای لاسکو نخستین تصاویر را رسم کرد، هفده هزار سال طول کشید تا هنر خط و نوشتار ـ‌ ‌شگفت‌انگیزترین دستاورد انسان‌ـ پدید آمد. (۱۲: ص‌۱) با پیدایش خط انسان به دوره‌ی جدیدی از حیات اجتماعی وارد شد و موفق به ثبت ذهنیات و انتقال پیام خود به آیندگان شد و طولی نکشید که با کشف کتیبه‌ها و الواح گلی و پخته، «انسان تاریخی» زبان گشود و از خاطرات و زندگی اجتماعی و شخصی خود سخن گفت.

    اختراع فن خط، بی‌تردید از بزرگترین و مهمترین دستاوردهای بشری از آغاز پیدایش انسان است، زیرا اگر خط به‌وجود نمی‌آمد و نگارش صورت نمی‌گرفت، آثار علمی و هنری و میراث پیشینیان حفظ نمی‌شد و افکار و آرای گذشتگان به آینده منتقل نمی‌گردید و تمدن بشر رو به کمال نمی‌رفت (۱۰: ص‌۱۷)

    اما خط تا رسیدن به جایگاه امروزی فراز و فرود بسیاری را طی کرده است. انسان برای رساندن پیام خود، در آغاز به «تصویرنگاری» پرداخت، سپس «اندیشه‌نگاری» را جایگزین کرد و درنهایت برای رسیدن به مقصود، «الفبا» را اختراع کرد. احتمال می‌رود که انسان نخستین علامتهای مکتوب را ابتدا به‌منظور حفظ حکایتهای سنتی خود به کار گرفته باشد. بدین ترتیب اختراع و گسترش خط و نوشتار، ظاهراً بیشتر به دلایل دنیوی صورت گرفته است. (۱۲: ص‌۱)

    در مورد منشأ و چگونگی اختراع الفبا آرای متفاوتی وجود دارد، هرودت منشأ الفبا را سرزمین پارس کناره‌ی خلیج‌فارس می‌داند. در نوشته‌های سانسکریت اشاره به اختراع خط در سرزمین هند شده و الفبای سانسکریت را «دیواناگری» خوانده‌اند، (۱۷: ص۳۰) به اعتبار شاهنامه‌ی فردوسی در بینش اساطیری ایرانیان، خط را دیوان به تهمورث آموختند:

    که ما را مکش تا یکی نو هنر / بیاموزی از ما که‌ت آید به‌بر‌

    نبشتن به خسرو بیاموختند / دلش را به دانش برافروختند

    نبشتن یکی نه که نزدیک سی‌/ چه‌رومی چه‌تازی و چه‌پارسی

    و از آنجا که واژه‌ی «دیو» فارسی در زبان هندی باستان(deva) به معنی «ایزد» است، به نظر می‌رسد که این اسطوره ریشه‌ی آریایی (هند و ایرانی) واحدی داشته باشد و خط در این دیدگاه منشئی سرمدی و مینوی داشته است.

    بعضی اختراع الفبا را به زردشت پیامبر ایرانی نسبت داده‌اند، (۱۷: ص‌۳۰) اما عموماً اعتقاد دارند که پیدایش خط و الفبا از خاورزمین بوده است و در حدود پنج تا شش‌هزار سال قبل و تقریباً در یک زمان، علایم نگارش در مصر و بین‌النهرین و درّه سند قدیم پا به عرصه‌ی وجود گذارده است. به‌هرحال همایونفرخ دیدگاه منطقی‌تری را مطرح می‌کند و ایرانیان را مخترع «یکی از کهن‌ترین نمونه‌های الفبا» معرفی می‌کند. (۲۱: ص‌۱۹)

    وادل استاد سابق دانشگاه لندن که کتاب خود را به نام اصل آریایی الفبا در سال ۱۹۲۷ میلادی منتشر کرده کوشیده است ثابت کند که الفبا از روی خط سومری‌ها ـ‌که بنا به دلایل او قومی آریایی بوده‌اند‌ـ گرفته شده است. (۱۷: ص‌۳۱) باید توجه داشت که سومری‌ها حدود ۵۵۰۰ سال قبل اولین نمونه‌های خط را به‌وجود آوردند.

    اما به هر حال به نظر بیشتر پژوهشگران، حدود سه هزار سال پیش تحولی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ خط و نوشتار به‌وجود آمد، الفبا اختراع شد. این دگرگونی نه رویدادی آنی که نتیجه‌ی تکاملی تاریخی و درازمدت بود. سرمنشأ این پدیده فینیقی‌ها بودند. (۱۲: ص‌۴۵) اختراع خط و تشکیل الفبا، نخستین گام بشر به‌سوی تمدن و مهمترین پدیده‌ی انسانی و کلید هر دانش است. بی‌دلیل نیست که آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان کرده‌اند. (۱۷: ص‌۲۸) حدود دو سده پس از پیدایش الفبای فینیقی، الفبای آرامی و عبری از آن مشتق شد، این الفبا هم مثل الفبای فینیقی، فاقد حروف صدادار بود، چنانکه امروزه هم حروف عربی و عبری ـ که مشتق از الفبای فینیقی است ـ بدون مصوّت نوشته می‌شود. (۱۲: ص‌۴۹)

    خط در ایران باستان

    چنانکه اشاره شد به زعم بیشتر پژوهشگران، ایرانیان جزء کهن‌ترین مللی هستند که از خط استفاده کرده‌اند. کهن‌ترین نمونه‌ی خط که تاکنون در ایران به‌دست آمده است، خطوط میخی عیلامی است که از اواخر هزاره‌ی چهارم قبل از میلاد به صورت گل‌نوشته و آجرهای کتیبه‌دار یا اشیای دیگر باقی مانده است. آجرهای کتیبه‌دار زیگورات چغازنبیل از دوره‌ی عیلام میانه، نمونه‌ی متأخر همین خط است. در اتاق مرکزی معبد چغازنبیل تبری از اونتاش گال (پادشاه عیلام در قرن سیزدهم پیش از میلاد) کشف شده است: «تبر برنزی دسته‌دار که تیغه‌ی آن از میان دهان شیری بیرون آمده، کتیبه‌ا‌ی با عبارت “من‌اونتاشگال” دارد که آن‌را نذر معبد کرده است.» (۲۰: ص‌۲۸۳)

    آثاری که از زبان پارسی باستان داریم، همه به خط میخی است و هیچ نشانه‌ای نداریم تا بتوان گمان برد که این زبان به خطی دیگر نیز نوشته می‌شده است. از دوره‌ی بعد از هخامنشیان فقط یک سنگ‌نوشته به خط آرامی در نقش رستم هست که گمان می‌رود زبان آن پارسی باستان باشد، اما از این نوشته تاکنون فقط چند کلمه‌ای خوانده شده است. خط میخی پارسی از خط میخی اکدی گرفته شده است. اما پارسیان، حروف خط مزبور را بسیار ساده کرده و برای نوشتن زبان خود مناسب ساخته‌اند، تا آنجا که این خط، نشانه‌ی یکی از مهمترین مراحل پیشرفت در کتابت شمرده می‌شود (۸: ص‌۱۷۳).

    از خط میخی برای سایر زبانهای رایج در ایران باستان از جمله عیلامی و بابلی هم استفاده می‌شده است. سنگ‌نوشته‌ی سه زبانه‌ی بیستون ـ از زمان پادشاهی داریوش اول هخامنشی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد ـ با بیش از ۱۲۰۰ سطر نوشته به خط میخی با سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی خدمت بزرگی به رمزگشایی از خط میخی کرد. هنری کرزیک راولینسون که در فاصله‌ی سالهای ۱۸۳۳ تا ۱۸۴۷ به نسخه‌برداری از این کتیبه پرداخت (۱۲: ص‌۱۲۰) پیشاهنگ رمزگشایی خطه‌ی ناشناخته‌ی خط میخی بود. یک نمونه‌ی اندکی کهن‌تر خط میخی هخامنشی، که در پاسارگاد به جای مانده،‌ از کورش هخامنشی است که بیش از یک جمله نیست: «من هستم کورش هخامنشی» (۲۱: ص‌۷۲).

    خط میخی که در سنگ‌نوشته‌های دوره‌ی هخامنشی به کار می‌رفت، برای نوشتن نامه‌ها و مکاتبات اداری متناسب و کاربردی نبود. به این سبب از همان دوره خط آرامی، که سابقه‌ی رواج در قلمرو هخامنشی داشت، مورد استفاده قرار گرفت. اما هنوز به یقین نمی‌توان گفت که این خط در امور زندگی عادی نیز رواج داشته است.

    پس از دوران شاهنشاهی هخامنشی برای نوشتن زبانهای ایرانی میانه خط‌هایی در ایران به‌کار رفت که همه از اصل «خط آرامی» مشتق و منشعب شده بود. خط آرامی در دوره‌ی هخامنشی نیز متداول بوده و برای مکاتبات دولتی و اداری به کار می‌رفته است. (۸: ص‌۲۴۱) به اعتقاد استاد خانلری، هیچ سندی در دست نداریم تا از روی آن بتوان گفت که خط آرامی در چه زمانی و به دست چه کسانی تحول یافته و به خط پهلوی منتهی شده است. این‌قدر می‌توان دانست که این تحول به تدریج انجام گرفته و کار یک یا چند تن نبوده است، زیرا که در این صورت انواع گوناگون در نوشتن کلمه‌ی واحد، یا صورتهای مختلف برای هر حرف به وجود نمی‌آمد. در هر حال از میانه‌ی دوران اشکانی خط پهلوی به عنوان خط ملی ایرانی، در مقابل خط‌های دیگر مانند یونانی و برهمایی، شناخته شده بود و به همین سبب ساسانیان نیز آن را نگه داشتند و ادامه دادند. (۸: ص ۲۴۲)

    در مورد خطوط رایج در ایران باستان، ابن‌ندیم از قول ابن‌مقفع می‌گوید: «ایرانیان را هفت نوع خط است که یکی از آنها به نوشتن دین اختصاص داشت و به آن دین‌دفیریه می‌گویند و اوستا را به آن نویسند.» … خط دیگری نیز دارند که به آن «ویش دبیریه» می‌گویند و سیصدوشصت‌وپنج حرف دارد و با آن فراست (آثار قیافه) و زجر (تفأل و مانند آن) و شرشر آب و طنین گوش و اشارات چشم و چشمک زدن و ایماء و اشاره و امثال آن را می‌نویسند. این خط به‌دست کسی نیفتاده است که ما بدانیم و از فرزندان ایرانی امروزه نیز کسی نیست که با آن بنویسد.» (۱: ص‌۲۲) سایر خطوطی که ابن‌ندیم از آن نام برده شامل کشتج (معرب گشتک یا گشته است) و نیم‌کشتج، شاه دبیره، هام دبیره (خط همگانی)، راز سهریه (ویژه نگارش اسرار) و راس سهریه است. (۱: ص‌۲۴‌ـ‌۲۲) اینکه ابن‌ندیم نشان از خطی می‌دهد که می‌توانسته‌اند با آن اصوات و حتی ایما و اشاره را بنویسند، نشانه‌ی تکامل الفبا در ایران باستان بوده است.

    در بین پژوهشگران معاصر ملک‌الشعرای بهار در سبک‌شناسی نیز به ۷ خط بعد از دوره‌ی هخامنشی اشاره کرده است: ۱ـ خط اشکانی قدیم که به خطوط قدیم آرامی نزدیک بوده، ۲ـ خط اشکانی جدید، ۳ـ خط کتیبه‌ی ساسانی، ۴ـ خط تحریری ساسانی، برای نوشتن کتابها و نامه‌ها ۵ـ خط مرموز برای نوشتن اسرار پادشاهان ۶ـ خط اوستا یا دین دپیوریه ۷ـ خطوط غیر هُزوارش‌دار که به فارسی خالص می‌نوشتند. (۵: ج ۱، ص‌۸۰)

    خط در ایران بعد از اسلام

    برخلاف تصور عامه با ورود اسلام به ایران خط و به‌ویژه زبان ایرانیان به یکباره تغییر نکرد. بلکه، چنانکه دکتر پرویز ناتل خانلری در تاریخ زبان فارسی و ذبیح‌الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران به تفصیل آورده‌اند: خط و لهجه‌ی پهلوی در میان ایرانیان غیرمسلمان و مسلمان تا حدود قرن پنجم رواج داشته است، چنانکه در برخی از نواحی شمال ایران کتیبه‌های ابنیه را علاوه بر خط عربی (کوفی) به خط پهلوی هم می‌نوشتند، مانند کتیبه‌ی برج لاجیم و برج رسگت در سوادکوه مازندران که از قرن پنجم هجری است و به دو خط پهلوی و کوفی نوشته شده است. آندره گدار در جلد سوم کتاب آثار ایران به تفصیل به معرفی این آثار و بازخوانی خطوط پرداخته است. برج رادکان نزدیک بندر گز نیز از همین گونه برج‌های مقبره‌یی و دارای دو کتیبه به خط کوفی و پهلوی است. این آثار ثابت می‌کند که تا اوایل قرن پنجم هجری هنوز در این ناحیه‌ی کشور خط پهلوی متداول بوده است. (۱۶: ص‌۱۳۲ / ۸: ص‌۳۳۱)

    حتی در امور دیوانی هم تا قرن دوم هجری که هنوز دفتر و دیوان به فارسی بوده، خط پهلوی به کار می‌رفته است. (۸: ص‌۳۳۱) اما از آنجا که خط عربی با همه‌ی نواقص خود از خط پهلوی آسانتر بود، اندک‌اندک از طرف کسانی که با زبان عربی به نحوی آشنایی می‌یافتند قبول شد، به‌خصوص که این خط از جهات مختلف مورد نیاز عامه بود. «البته این خط در ایران و به وسیله‌ی خطاطان ایرانی تکامل یافت و به تدریج مستعد تحریر فارسی دری، یعنی لهجه‌ی رسمی و کتابتی ایران دوره‌ی اسلامی گردید.» (۱۶: ج‌۱، ص‌۱۵۶)

    پیشینه‌ی خطوط عربی

    کهن‌ترین سندی که از منشأ خط عربی تاکنون پیدا شده مربوط به یک قرن پیش از هجرت پیامبر است. این اثر که به «نقش زبد» معروف است و تاریخ آن‌را ۵۱۲ میلادی معین کرده‌اند و با بسمله شروع می‌شود (۱۳: ص‌۸) حد فاصل خط نبطی و عربی است و منشأ نبطی خط عربی را به خوبی نشان می‌دهد. همچنین کتیبه‌ی ام‌جمال از حدود ۲۵۰ تا ۲۷۰ میلادی، و کتیبه‌ی نماره مربوط به مقبره‌ی امرؤالقیس متعلق به ۳۲۸ میلادی و نیز کتیبه‌ی حرّان سوریه به تاریخ ۵۶۸ میلادی که با عبارت «انا شرحیل…» شروع می‌شود (۱۳: ص۸) با خط نسخ عربی شباهت بسیار دارد. آخرین کتیبه‌ی قبل از اسلام نیز در ام‌جمال به‌دست آمده که مربوط به قرن ششم میلادی است، که متن آن‌را مرحوم استاد فضائلی به نقل از تاریخ خط چنین نوشته است: «الله غفر لالیه ـ بن عبیده کاتب ـ الخلیه اعلی بن ـ عمری کتب عنه من ـ یقروه». (۱۷: ص‌۹۶ / ۱۳: ص‌۹ / ۴: ص‌۵۵) پنج کتیبه‌ی یاد شده توالی تاریخی تحول خط عربی را از منشأ خط نبطی نشان می‌دهد.

    بر همین اساس بیشتر پژوهشگران، ریشه‌ی خط عربی را در خطوط نبطی و سریانی می‌دانند، در کتاب اطلس خط و همچنین سیر خط کوفی در ایران در زمینه‌ی ریشه‌های خط عربی بحث مستوفایی شده است که علاقه‌مندان را به این منابع ارجاع می‌دهم. خط سریانی و نبطی بعد از فتوحات اسلام نیز میان اعراب باقی ماند و تدریجاً از نبطی خط نسخ پدید آمد و از سریانی خط کوفی. (۹: ص ۸۶۵۱)

    دو خط نسخ و کوفی هر دو بعد از غلبه‌ی اسلام میان مسلمانان باقی ماند و ظاهراً این هر دو خط را با هم به‌کار می‌بردند. خط نسخ بیشتر برای کتابت نامه‌ها و امثال این مورد به‌کار می‌رفت و خط کوفی بیشتر به‌کار کتابت مصاحف می‌آمد و بعدها در تزیین مساجد و سکه‌ها نیز مورد استفاده قرار گرفت. (۱۶: ج۱، ص۱۵۵)

    تکامل خطوط عربی و نقش ایرانیان

    خط کوفی با تمام انواعش به دو دسته‌ی بزرگ تقسیم می‌شود: خطوط کوفی مشرقی و خطوط کوفی مغربی. (۴: ص‌۲۱) در خطوط کوفی شرقی دو شیوه‌ی متفاوت را می‌توان دید: یکی شیوه‌ی اصل عربی و دیگری شیوه‌ی ایرانی. این شیوه از خوشنویسی یکی از مواردی است که ذوق ایرانی آن‌را به عالی‌ترین درجه از زیبایی و فخامت رسانید. این ملت صبور و بردبار حتی در تاریک‌ترین و مصیبت‌بارترین ادوار زندگی‌اش، هیچ‌گاه از توجه به هنر غافل نبوده است. در تمام زمینه‌های علمی و فنی و ذوقی و هنری هیچ‌گاه رسالت خود را فراموش نکرده و چشم عالمیان را به آثار ارزنده‌ی خویش خیره ساخته است. هنرمندان ایرانی به دلایلی دامن همت به کمر زدند و در تزیین و تحسین خطوط کوفی کوشیدند و پس از تلاشهای بسیار و خلق نمونه‌های متنوّع، موفق به ابداع شیوه‌ای شدند که به شیوه‌ی ایرانی شهرت یافت و بهترین نمونه‌های آن خطوط مزیّنی است که بر تارک بناهای مذهبی و برج‌ها و مناره‌ها می‌درخشند و یا در قالب قرآن‌ها و مکتوبات گوناگون در موزه‌ها و مجموعه‌ها خودنمایی می‌کنند. (۴: ص‌‌۲۱ و‌۲۲)

    در قرن سوم و چهارم هجری ابن‌مقله بیضاوی (متوفای ۳۲۸) معروف به ابن‌مقله وزیر که صدارت القاهر‌بالله عباسی را برعهده داشت، نخستین کسی است که از او به‌عنوان خوشنویس یاد شده است، وی به بی‌سر و سامانی اقلام خط خاتمه داد و با تعیین دوازده قاعده، آن‌را تحت قاعده‌ی سطح و دور درآورد و ابعاد حروف را هندسی کرد و خط را به کمال و ظرافت رسانید. (۱۷: ص‌۶) به اعتقاد دکتر مهدی بیانی این مرد بزرگ ایرانی که پدرانش اهل بیضای فارس بودند، پیشقدم یکی از زیباترین مظاهر هنری یعنی خوشنویسی در تمدن اسلامی است. (۶: ص‌۱۰۱۶)

    علی‌بن هلال معروف به ابن‌بواب ادامه‌دهنده‌ی کار ابن‌مقله بود، وی با کامل کردن اقلام منتخب ابن‌مقله براساس قاعده‌ی هندسی و به کار بستن دوازده قاعده‌ی وی و تصرفاتی در آن به شیوه و طریقه‌ی خود، حروف و کلمات را به میزان نقطه سنجید و با ترویج و انتشار این شیوه، قلم ریحانی را پایه‌ گذاشت. (۱۷: ص‌۷)

    در قرن هفتم هجری، یاقوت مستعصمی (متوفای ۶۹۸ هـ ق) با جرح و تعدیل خطوط و تثبیت اقلام شش‌گانه ـ معروف به خطوط اصول (۶: ص۱۲۲۷) ـ گام بزرگ دیگری در نظم بخشیدن به امر خوشنویسی برداشت. وی با انتخاب شش قلم (ثلث، نسخ، ریحان، محقق، توقیع و رقاع) و پرداختن به آن سایر اقلام را به وادی فراموشی سپرد. (۱۷: ص‌۷)

    پس از دوره‌ی زندگی طولانی یاقوت مستعصمی، باب تازه‌ای در خوشنویسی باز شد و پیروان سبک یاقوت، مخصوصاً شاگردان بی‌واسطه‌ی او که شش تن بودند و به «استادان شش‌گانه» معروف شده‌اند، پایه‌ی خطوط اصول را بر جایی نهادند که دست کمتر کسی از هنرمندان بدان جایگاه رسید و بعضی از ایشان از استاد نیز فراتر رفتند. این استادان بنام: احمد سهروردی، یوسف مشهدی، سید حیدر، نصرالله طبیب، ارغوان کاملی و مبارکشاه تبریزی همه ایرانی بودند و آثار کم‌نظیر ایشان از نفایس و جواهر آثار هنر اسلامی و موجب سرفرازی ایران و نماینده‌ی استعداد سرشار و ذوق فیاض ایرانیان در هنر خطاطی است. (۱۸: ص ۸)

    اما کار بزرگ دیگری که در تاریخ تطور خط به دست ایرانیان صورت گرفت و استاد فضائلی از آن با عنوان «نهضت خطی» یاد کرده است. وضع خط تعلیق، نستعلیق و شکسته نستعلیق است که از قرن ششم و هفتم شروع شده و در قرن هشتم و نهم نضج و پختگی یافته و سرانجام در قرن دهم و یازدهم راه کمال پیموده تا به این زمان رسیده است. (۱۷: ص‌۷) پیشروان بنام این نهضت خطی در خط تعلیق خواجه تاج سلمانی اصفهانی (۸۹۸ ق) و خواجه اختیار منشی گنابادی (۹۹۰ ق) هستند (۱۷: ص‌۸) و واپسین نمونه‌ی عالی آن آقامحمدکاظم واله اصفهانی است،‌ که سنگ گور خود را به مرض موت به خط تعلیق نگاشته است.

    در خط نستعلیق ـ که آن را به حق عروس خطوط اسلامی دانسته‌اند (۱۸: ص‌۹) پیشاهنگی با میرعلی کاتب تبریزی و جعفر بایسنغری و سرانجام باباشاه اصفهانی و نابغه‌ی خط میرعماد حسنی است و در خط شکسته مرتضی قلی‌خان شاملو و استاد کل درویش عبدالمجید طالقانی است که این خط را به کمال زیبایی رساند. (۱۷: ص‌‌۶۱۰)

    استاد فضائلی نام احمد نیریزی را ـ که در اوایل جوانی از نیریز فارس به خطه‌ی خط، اصفهان آمد (۱۹: ص۱۴) و در دربار شاه سلطان حسین صفوی در اصفهان به لقب «سلطانی» رسید‌ـ در ردیف پیشقراولان خط آورده و می‌نویسد: «او واضع شیوه‌ی مخصوصی در خط نسخ بود که همان سرمشق نسخ‌نویسان ایران گردید. نیریزی معروفترین و زبردست‌ترین استادان نسخ ایران است و از آثار قلم وی آن مایه به جای مانده که کمتر از استادی دیده شده است.» (۱۷: ص‌۳۵۴)

    شکوفایی خط در اصفهان

    در فرازی از مقدمه‌ی استاد امیرخانی که زینت‌بخش این کتاب شده، در مورد سهم و نقش اصفهان در هنر خوشنویسی آمده است: «در عالم خوشنویسی شاید سهم اصفهان نقش جهانی بوده؛ زیرا بیان همین اشاره کافی است که؛ حضرت میرعماد و درویش طالقانی دو قطب اعظم خط نستعلیق و شکسته دوره‌ی کمال خود را در این شهر گذرانده‌اند و زین‌العابدین اشرف‌الکتاب نسخ ایرانی را در این سواد اعظم به معدل رسانیده و میرزا غلامرضا استاد یگانه، خمیرمایه‌ی اولیه‌اش از خاک پربرکت این کعبه‌ی هنر قوام یافته.»

    ابن‌ندیم در کتاب ‌الفهرست ذیل عنوان «خطوطی که مصاحف را به آن می‌نوشتند» از پانزده خط در اوایل دوره‌‌ی اسلامی نام می‌برد که پنج خط به نام شهرهای مشهور آن روزگار است، از جمله خطوط «مکی، مدینی، کوفی، بصری و اصفهانی» و سپس از خطی به نام فیراموز نام می‌برد: «فیراموز که ایرانیان آن را استخراج نموده و بدان خوانند» (۱: ص‌۱۱) همچنین آنجا که از کاتبان قرآن و رونق این کار در آغاز دولت عباسیان یاد می‌کند، ذیل نام وراقانی که قرآن را به خط محقق می‌نوشتند، از ابومحمد اصفهانی نام می‌برد. (۱: ص‌۱۴) و از این مطلب دو نکته‌ی مهم به‌دست می‌آید: از آنجا که «فیراموز» یا «پیرآموز» را «سهل و آسان» معنی کرده‌اند، معلوم می‌شود از همان آغاز ایرانیان در آسان‌خوانی خط عربی نقش مهمی داشته‌اند و دوم اینکه در مقابل شهرهای مشهور عربی در صدر اسلام، اصفهان یکی از پایگاههای خوشنویسی و نوشتن قرآن بوده است.

    صاحب خط و خطاطان آنجا که به جمع شاگردان هنرمند بزرگ دنیای اسلام، ابن بواب اشاره می‌کند، از خطاطی از مردم اصفهان به نام عبدالمؤمن بن صفی‌الدین اصفهانی یاد می‌کند. همچنین صاحبان تذکره در بین خطاطان قدیم و مشهور ایران به نام دو تن اصفهانی مکرر اشاره کرده‌اند: ابراهیم ‌بن هلال و ابوالمعالی نحاس اصفهانی (۱۸: ص‌۲۴)

    علاوه بر خوشنویسان بنامی چون خواجه ابوالعال اصفهانی، واضع خط تعلیق (۲۳: ص۶۷ / ۱۷: ص۴۰۲) و خواجه تاج سلمانی اصفهانی و باباشاه اصفهانی و میرعماد سیفی‌حسنی و احمد نیریزی و درویش عبدالمجید طالقانی رکن چهارم خط (۲۳: ص‌۶۹) و آقا محمدکاظم واله اصفهانی و زین‌العابدین اشرف‌الکتاب که جملگی در وضع و تعالی و تکامل خطوط ثلث به شیوه‌ی ایرانی و خط تعلیق و نستعلیق و شکسته جزء پیشگامان بوده‌اند و آثار قلمی‌شان زینت‌بخش موزه‌های ایران و جهان است؛ استادان بزرگ دیگری ـ که پاره‌ای نام‌آوران قلمرو خط هستند و پاره‌ای ناآشنا، حتی برای اهل فن ـ با به جای گذاشتن صدها کتیبه بر در و دیوار بناهای تاریخی اصفهان، این شهر را به «شهر‌موزه» و نمایشگاه اول هنر خوشنویسی ایران تبدیل کرده‌اند. از میان صدها کتیبه در اینجا فقط تصویر تعداد نمونه‌واری را ارائه داده‌ایم، تا جایگاه این‌گونه‌ی ویژه‌ی خوشنویسی که معمولاً در کتابهای خوشنویسی و حتی تذکره‌ها به آن پرداخته نشده است، برای علاقه‌مندان این هنر بیشتر شناخته شود.

    در معماری بناهای مذهبی اهمیت نمای خارجی به‌ویژه سردر بناها به خطی بود که بر کتیبه‌های آن نقش بسته بود، همچنین مهمترین تزیین داخلی بنا کتیبه‌ها بودند. محراب‌ها، کتیبه‌های قرآنی داشتند که با گل و بته به زیبایی تزیین می‌شدند. بناهای مذهبی عصر صفوی در اصفهان، با استفاده از هنر کاشی‌کاری معرق و خشت هفت‌رنگ در قسمت‌های داخلی و خارجی، درهم آمیختگی سبک‌های مختلف خوشنویسی را به دست توانای خوشنویسان عصر تکرار و تداعی می‌کنند، این هنر علاوه بر سردر و جلوخان مساجد، بر گنبد و گلدسته و مقصوره و ایوان و دهلیز و دالان، در شبستان و محراب و حتی بدنه‌ی سنگاب هم جلوه‌گری می‌کند. سردر مسجد شیخ لطف‌الله به خط علیرضا عباسی ملقب به شهنواز، مورخ ۱۰۱۲ هجری و سردر جامع عباسی (مسجد امام) ـ که نام استاد علی‌اکبر اصفهانی معمار و طراح مسجد را در بر دارد ـ به خط محمدرضا امامی ملقب به امام‌الخطاطین و نیز کتیبه‌ی تاریخی همین سردر به خط علیرضا عباسی مورخ ۱۰۲۵، عالی‌ترین نمونه‌های نمای خارجی مساجد در اصفهان است.

    کتیبه‌های بناهای تاریخی اصفهان بیش از هزار سال هنر خوشنویسی را به نمایش می‌گذارند. قدیمترین کتیبه‌ای که در اصفهان موجود است، کتیبه‌ی خط کوفی سردر مسجد جورجیر متصل به مسجد حکیم است که از دوره‌ی دیلمیان و یادگار عصر وزارت صاحب‌بن عباد در نیمه‌ی دوم قرن چهارم است. و پس از آن خط کوفی ساده‌ی آجری است در داخل گنبد نظام‌الملک، در قسمت جنوبی مسجد جمعه‌ی اصفهان که پرفسور پوپ تاریخ آن را ۴۷۳ می‌داند. این کتیبه، نام پادشاه وقت، ملکشاه سلجوقی و وزیر دانشمند او، خواجه نظام‌الملک را در بر دارد. باز از دوره‌ی سلجوقیان، در شمال مسجد جمعه گنبد دیگری است، نظیر و قرینه‌ی گنبد نظام‌الملک، به نام تاج‌الملک دیگر وزیر سلجوقیان، که در افواه مردم به «گنبد خاکی» معروف است، کتیبه‌ی داخل این گنبد نیز به خط کوفی ساده شیوه‌ی ایرانی است، و نام بانی ساختمان گنبد، ابوالغنائم مرزبان‌بن خسرو فیروز شیرازی ملقب به تاج‌الملک و سال ساختمان (۴۸۱ هجری) در آن به چشم می‌خورد.» (۲۲: ص۷۶‌و‌۷۷)

    اما قدیمترین خطوط ثلث در کتیبه‌های اصفهان، علاوه بر گچ‌بری طاقنماهای ایوان شاگرد در مسجد جامع که فاقد تاریخ است، مربوط به اوایل قرن هشتم هجری است، به ترتیب در محراب اولجایتو (مورخ ۷۱۰ هـ‌ .‌ق) در مسجد جامع، و امامزاده جعفر (به سال ۷۲۵ هـ .‌ق). کتیبه‌ی مسجد اولجایتو که بر دور محراب گچ‌بری شده (به صفحه‌ی ۲۱ـ۲۰ مراجعه شود)، عمل استاد بزرگی به نام استاد حیدر است و نام سلطان محمد اولجایتو و وزیر دانشمند او، خواجه سعدالدین محمد ساوی را در بر دارد. (۱۸: ص‌۲۷)

    از قرن نهم خط سید محمود نقاش، شرف‌الدین علی سلطانی و مهمتر از همه کمال‌بن شهاب کاتب یزدی زینت‌بخش سردر بناهای تاریخی اصفهان است. در قرن دهم و نیمه‌ی اول عصر صفوی، استادان بزرگی چون تاج‌‌الدین معلم اصفهانی، کمال‌الدین حسین حافظ هروی و نظام اصفهانی کتیبه‌های ثلث چشم‌نوازی به یادگار گذاشته‌اند.

    اگرچه در فاصله‌ی قرن چهارم هجری تا آغاز قرن یازدهم آثار خوشنویسان بسیاری زینت‌بخش بناهای تاریخی اصفهان شده است؛ اما با انتخاب شهر اصفهان به پایتختی کشور، هنر خوشنویسی از جمله کتیبه‌نگاری به اوج کمال می‌رسد. عصر صفوی، دوران اعتلا و عظمت خوشنویسی در ایران و به‌ویژه اصفهان است، دوره‌ی درخشان تابش ثلث، بالش نستعلیق و زایش خط شکسته. ثلث‌نویسان بزرگی چون علیرضا عباسی، صحیفی جوهری، محمدصالح اصفهانی (ثلث‌نویس)،‌ عبدالباقی دانشمند، باقر بنا، محمدرضا و محمدمحسن و علی‌نقی امامی و عبدالرحیم جزایری و عده‌ای دیگر، ثلث‌نویسی شیوه‌ی ایرانی را ـ‌شیوه‌ای که در قرن پیش مقدمات آن آماده شد و در این عهد به کمال رسید ـ به پایه‌ای از جمال و کمال رساندند که قبل از آن نظیری و در چهار قرن بعد از آن تاکنون همانندی پیدا نکرده است. (۱۸: ص‌۲۸) در این میان محمدرضا امامی در ثلث‌نویسی به شیوه‌ی ایرانی، از استادان درجه اول تاریخ هنر ایران به شمار می‌رود. از خاندان امامی دهها اثر ارزشمند بر در و دیوار مساجد و مدارس و بقاع متبرکه اصفهان و سایر شهرهای ایران به یادگار مانده است؛ (۱۸: ص۵۱).

    عبدالرحیم جزایری، ثلث‌نویس کم‌نظیر پایان دوره‌ی صفویان است. او و علی‌نقی امامی، دو استاد تقریباً همزمان و همطراز بودند که کتیبه‌نویسی عهد صفویه را همچنان در اوج عظمت و اعتلا نگاه داشتند و پایان کار اینان، پایان دوره‌ی طلایی ثلث‌نویسی است، چنانکه در حدود سه‌ـ چهار قرنی که از زمان آنان می‌گذرد، حتی یک نفر پیدا نشد که در قدرت قلم (ثلث شیوه‌ی ایرانی) با آنان برابری تواند کرد. (۱۸: ص‌۵۴)

    اما در خط نستعلیق علاوه بر اعجوبه‌ی خوشنویسی میرعماد سیفی حسنی که نمونه‌ی خط او در تکیه‌ی میر قبله‌گاه اهل خط بود، آثار نورالدین سام (نورا اصفهانی) و محمدصالح اصفهانی (فرزند ابوتراب) بر بناهای عصر صفوی جلوه‌گری می‌کند.

    در دوره‌ی قاجار، آقا محمدباقر سمسوری، از استادان بزرگ خط نستعلیق است که شاید بتوان او را خاتم نستعلیق‌نویسان درجه اول، اصفهان دانست. این هنرمند بزرگ خط نستعلیق را در شیوه‌ی «میر عماد» به کمال شیرینی و استواری و مهارت نگاشته، چنانکه گاهی قطعات وی، در نظر اول برای اهل فن نیز با آثار میرعماد قابل اشتباه بوده است. (۱۸: ص‌۷۸) نمونه‌ی خط محمدباقر سمسوری که به گفته‌ی استاد جلال همایی برای روزگاری طولانی سرمشق خوشنویسان بوده، به همراه خط محمدحسین ضیا اصفهانی و ابوالقاسم طرب‌بن هما پدر استاد جلال همایی در صفحه‌ی ۴۱ این کتاب آمده است.

    سرانجام در بخش آثار مشقی و مرقعات علاوه بر آنان که نامشان گذشت، آثاری از ابوتراب اصفهانی، شاگرد وفادار میر،‌ محمدمحسن اصفهانی، محمدهاشم لؤلؤ، آقا محمدرضا اصفهانی (کر)، میرزا عبدالوهاب نشاط، محمدکاظم واله، آقاجان پرتو، میرزا غلامرضا اصفهانی، عبدالرحیم افسر و فرزندش میرزا فتح‌الله‌خان جلالی، سید علی‌اکبر گلستانه، محمدعلی اصفهانی نیای خاندان قدسی، عبدالحسین قدسی و منوچهر قدسی و سرانجام مهدی‌الحسینی ملقب به خلیقی‌پور استاد مرحوم فضائلی که جملگی رسالت انتقال میراث خوشنویسی هنرمندان گذشته را به نسل حاضر به عهده داشته‌‌اند،‌ سرلوحه‌ی مشق خوشنویسان معاصر اصفهان قرار گرفته است.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    * ـ به دلیل رعایت ایجاز و تلخیص مکرر اصل یادداشت‌هایی که برای این متن تدارک دیده شده بود، بیشتر نقل قول‌هایی که در گیومه قرار ندارند، نقل به معنی و برداشت از مفهوم کلی است؛ اما برای رعایت حفظ امانت و فضل تقدم نویسندگان و پژوهشگران متقدم، به منبع مورد استفاده (با شماره‌ی ارجاع به فهرست منابع پایان کتاب و شماره صفحه) اشاره شده است. همچنین منابعی که به طور ضمنی از آن استفاده شده و یا از تصاویر آن بهره‌برداری شده نامشان در فهرست منابع آمده است.

انجمن خوشنویسان اصفهان سایت اصلی